سال نو مبارک

به نام خدا

سلام

این نقاشی توسط یک کودک کم توان ذهنی کشیده شده است

بوي باران بوي سبزه بوي خاك
شاخه هاي شسته باران خورده پاك
آسمان ابري و ابر سپيد
برگ هاي سبز بيد
عطر نرگس- رقص باد
نغمه هاي شوق پرستو هاي شاد
خلوت گرم كبوتر هاي ناز
نرم نرمك مي رسد اينك بهار خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه هاي نيمه باز
خوش به حال دختر ميخك كه مي خندد به ناز
خوش به حال جام لبريز از شراب
خوش به حال آفتاب
نرم نرمك مي رسد اينك بهار
خوش به حال روزگار

به خودم می گویم:

به نام خدا

 

سلام

 

اگرنمي تواني بلوطي بر فراز تپه اي باشي

بوته اي در دامنه اي باش

ولي بهترين بوته اي باش كه در كناره راه مي رويد

اگر نمي تواني درخت باشي ،بوته باش

اگر نمي تواني بوته اي باشي، علف كوچكي باش

و چشم انداز كنار شاه راهي را شادمانه تر كن

اگر نمي تواني نهنگ باشي، فقط يك ماهي كوچك باش

ولي بازيگوش ترين ماهي درياچه!

همه ما را كه ناخدا نمي كنند، ملوان هم مي توان بود

در اين دنيا براي همه ما كاري هست

كارهاي بزرگ و كارهاي كمي كوچكتر

و آنچه كه وظيفه ماست ، چندان دور از دسترس نيست

اگرنمي تواني شاه راه باشي ، كوره راه باش

اگر نمي تواني خورشيد باشي، ستاره باش

با بردن و باختن اندازه ات نمي گيرند

هر آنچه كه هستي، بهترينش باش!

داگلاس مالوچ

از وبلاک شهرام مبصر

 

پرنیان هفت رنگ

به نام خدا

سلام
امشب كمي زودتر از شبهاي پيش به خانه رسيدم. ديدم در برنامه پرنيان هفت رنگ (مشاعره) كه از شبكه دو سيما پخش مي شود؛ يكي از دوستان معلولمان حضور دارد.
خب براي كسي كه ادبيات فارسي خوانده، سايت و وبلاگ اختصاصي با موضوع معلولين دارد و استادش در دانشگاه دكتر اسماعيل آذر اجراي برنامه را برعهده دارد. بهانه خوبي بود كه بنشيند و بعد از مدتها تلويزيون نگاه كند.


حضور خوب و شايسته آقاي عليرضا پور حسيني كه در اين برنامه نفر برگزيده شدند؛ درسي نيكو و قابل توجه براي ساير دوستان مي دانم.

حضور عزيزان معلول در رويدادهاي مختلف اجتماع مي تواند يكي از بهترين روشهاي فرهنگ سازي براي مردمي باشد كه با مقوله معلوليت به نحو مطلوب كنار نيامده اند. اختصاصي كردن برنامه هاي مربوط به معلولين نتيجه مثبتي در بر نداشته است. اصولا معلولين را نبايد از جامعه جدا دانست و آنها را بايد در جريان پرشتاب جامعه شركت داد. نه اينكه او را جدا از آن فرض كرد.
در سالهاي اخير حركتي هم اگر شده است به دليل كارشناسي و علمي نبودن برنامه بيشتر در تضعيف روحيه عزيزان معلول تاثير داشته است تا در بالا بردن سطح آگاهي مردم در رويارويي با معلولين.
برنامه برابرسازي فرصتها يعني همين.
به نظر من شايد متوليان امور معلولين متوليان دولتي و غير دولتي خوب و آنچونه كه شايسته است نتوانسته اند اين مفهوم را در جامعه گسترش دهند. تا برنامه سازان و تهيه كنندگان رسانه هاي گروهي شناخت صحيحي از معلول و معلوليت داشته باشند. در اينجا تلاش همه بزرگواران رسانه هاي گروهي را ارج مي نهم چون مي دانم نيت همه اين خوبان خير بوده است.

 اما به عنوان عضوي كوچك از اين بزرگترين اقليت غير سياسي از سياستگذاران رسانه هاي گروهي كه فعاليتهاي آنها در جامعه بازتاب گسترده اي دارد  مي خواهم كه در برنامه هاي مربوط به معلولين با كارشناسان اين حوزه كه در درجه اول خود معلولين مي باشند ؛ مشاوره اي داشته باشند.

آقاي مبصر عزيز ! باور کنید گروه باور را باور دارم

به نام خدا

 

زين گونه ام كه در غم غربت شكيب نيست

گر سر كنم شكايت هجران غريب نيست

جانم بگير و صحبت جانانه ام ببخش يارا

كزجان شكيب هست و ز جانان شكيب نيست

 

 

 چندی پیش نامه ای از شهرام مبصر عضو شورای مرکزی گروه باور دریافت کردم . به نظرم رسید کمی با ایشان و دوستانشان به گفتگو بنشینم . امیدوارم این گفتگو ادامه یابد. گروه باور با همکاری تعدادی از عزیزان معلول و سالم پا به عرصه گذاشته است. خانم آرزو قنبری که نامه ایشان تاثیر شگرفی بر جامعه گذاشت نیز عضو این گروه هستند.

 

آقاي مبصر عزيز!

سلام

با آنكه شما را نديده ام و نمي شناسم اما احساس دوستي ديرينه اي با شما و دوستانتان دارم. فكر مي كنم در اين روز و روزگار كه اعتماد در پشت ديوارهاي بلند دنيا پرستي و دنيا فريبي رنگ باخته است. داشتن دوستاني كه بتوان به آنها اعتماد كرد نعمت كمي نيست كه خداوند به من ارزاني داشته است.

 

دوست عزيزم!

شما هم، من را نمي شناسيد ولي اعتماد كرده ايد و برايم نامه اي فرستاده ايد. زيبا و دوست داشتني ، ساده و روان مثل روح همه بچه هاي معلول لطيف و آرام.

 

اگر بخواهم براي گروه باور حرفي به يادگار بنويسم اينكه فقط خود را باور داشته باشند. آنگونه كه هستند نه آنگونه كه تصور مي كنند.

 

دوستان جوان و سبز من!

 من نبايد به شما دروغ بگويم. نبايد حرفي بزنم كه زير دين آن باقي بمانم. چه بخواهيد و چه نخواهيد زندگي سخت و مشقت بار و دشواري در پيش داريد. زندگي اي كه تازيانه هاي آن را بسيار خورده ام و فكر مي كنم شما هم از آن در امان نمانده باشيد!

 

شما در روزگاري پا به عرصه هستي گذاشته ايد كه تازيانه هاي سرنوشت سخت دردناك است. در روزگاري كه به عصر دانايي مشهور است. دانايي كه شايد برگ برنده اي براي شما باشد. اگر توانستيد و به ابزار و ادوات آن مجهز شويد پيروز ميدان خواهيد بود و اگر نه من نمي توانم قولي و اميدي به شما بدهم.

 

آقاي مبصر عزيز!

شما و دوستان شما در گروه باور بايد باور داشته باشيد كه عنصر اميد رهايي بخش شما در لحظه هاي تنهايي تان خواهد بود. لحظاتي كه حس غريب غم سراسر وجودتان را فرا مي گيرد و با چرايي هايي بزرگتر از توان ذهني و روحي روبرويتان مي كند. در آن لحظات تلخ و دردناك اميد و تنها اميد است كه مي تواند كشتي طوفان زده شما را به ساحل برساند.

 

هرگز هرگز فراموش نمي كنم كه در دوران نوجواني ساعتهاي طولاني و مستمر و پي درپي در كوچه پس كوچه هاي تهران  گشته ام تا با " اميد " آشنا شدم و باور كنيد هرگز نگذاشتم روزگار آن را از من جدا كند.

 

باز يادم مي ايد كه كتاب " اعتماد به نفس " ساموئل اسمايلز انگليسي با ترجمه مرحوم علي دشتي بزگترين كتابي بود كه در آن دوران خواندم . كتابي كه به نظرم يك كلمه روانشناسي در آن نبود. كتابي كه بخشي از زندگي امروزم بازتاب خواندن آن است.

 

من مي دانم با گروهي روبرو هستم كه نمي توانم به آنها دروغ بگويم. شايد هم كمي درد دل برادرانه در اين اولين كلام در اين آخر سال جالب نباشد.

 

اما عزيزان من!

شما بايد بدانيد كه در جامعه اي متولد شده ايد كه معلول لفظ ناخوشي است و تا همين اواخر و شايد هم همين امروز هم بچه هاي معلول ما عذاب الهي محسوب می شدند و پدر و مادرها در دعاهايشان مي گريند كه: خدايا ما چه گناهي كرده ايم. تلخي كلام مرا ببخشيد.

 

مي دانم اگر خود را خوب شناخته باشيد مي گوييد: آقاي دشتي اين حرفها چيست؟ و من در جوابتان خواهم گفت : برشي از زندگي دوستان معلولم. دوستاني كه دست دوستي اشان را هميشه به گرمي مي فشارم و به آنها مي گويم " خود " را و  " خداي خود "  را باور داشته باشيد.

باور لفظ و كلمه اي ساده نيست از كنار اين موهبت بزرگ به سادگي نگذريد  كه اگر گذشتگان ما آن را داشتند امروز نيازي به گفتن اينكه "ما هم هستیم " نبود.

حس مشترک ـ دردهای ما نگفتنی

به نام خدا
سلام
ببخشيد اگه مطلبم كمي تا قسمتي ابريه. ببخشيد كه مي خواستم به دوستاي معلولم بگم بهار را از دست ندين و با برنامه ريزي دقيق از تمام لحظات آن لذت ببريد. ببخشيد كه امشب روح خسته اي را روبروي كامپيوتر نشاندم و خلاصه ببخشيد. امشب يه شعر از دكتر قيصر امين پور براتون مي نويسم . البته با اجازه ايشون

برای براي حس مشترك شمعدانی و وبلاگهاي حرفهاي يك پنجاه و چهاري و   روز + نامه

دردهای من ،
جامه نيستند ،
تا ز تن درآورم! ...
« چامه و چکامه » نيستند ،
تا به « رشته ی سخن » درآورم! ...
نعره نيستند ،
تا ز « نای جان » برآورم! ...

دردهای من ،
نگفتنی ... ،
دردهای من ،
نهفتنی ست! ...

دردهای من ،
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نيست ،
درد مردم زمانه است! ...
مردمی که چين پوستين شان ،
مردمی که رنگ روی آستين شان ،
مردمی که نام هايشان ،
جلد کهنه ی شناسنامه هايشان ،
درد می کند! ...

من ... ، ولی ... ،
تمام استخوان بودنم ،
لحظه های ساده ی سرودنم ،
درد می کند! ...

انحنای روح من ،
شانه های خسته ی غرور من ،
تکيه گاه بی پناهی دلم ،
شکسته است! ...

کتف گريه های بی بهانه ام ،
بازوان حس شاعرانه ام ،
زخم خورده است! ...

دردهای پوستی کجا؟! ...
درد دوستی کجا؟! ...

اين سماجت عجيب ،
پافشاری شگفت دردهاست! ...
دردهای آشنا ...
دردهای بومی غريب ...
دردهای خانه گی ...
دردهای کهنه ی لجوج! ...

اولين قلم ،
حرف حرفِ درد را ،
در دلم نوشته است! ...
دست سرنوشت ،
خون درد را ،
با گلم سرشته است! ...
پس چگونه سرنوشت ناگزير خويش را رها کنم؟! ...

درد ،
رنگ و بوی غنچه ی دل است! ...
پس چگونه من ،
رنگ و بوی غنچه را ،
ز برگ های تو به توی آن ،
جدا کنم؟! ...

دفتر مرا ،
دست درد ميزند ورق! ...
شعر تازه ی مرا ،
درد گفته است! ...
درد هم شنفته است! ...
پس در اين ميانه من ،
از چه حرف ميزنم؟! ...

درد ،
حرف نيست! ...
درد ،
نام ديگر من است! ...
من چگونه خويش را صدا کنم؟! ...

 

حق همسر يك معلول كجاست؟

به نام خدا

گزارشي از بررسي آخرين تحولات بين‌المللي مربوط به حقوق معلولان در مجامع حقوق بشر

سلام

امروز به دفتر كميسيون حقوق بشر اسلامي در خيابان سهروردي براي شركت در بررسي آخرين تحولات بين‌المللي مربوط به حقوق معلولان در مجامع حقوق بشر رفتم.
جلسه بسيار پرباري بود. با اينكه هنوز سرفه هام قطع نشده و هنوز دو روز استعلاجي دكتر همدانچي تموم نشده بود؛  ولي ساعت 2 به راه افتادم. خوب معلوم بود كه دير مي رسم ؛ ولي رفتم. اين دير رسيدن نتيجه اش اين شد كه سخنراني دكتر كمالي را از دست بدهم.
اما نشست امروز:
آقاي نظم ده معاونت توانبخشي سازمان بهزيستي با كمال صداقت به نقد قانون جامع حقوق معلولين پرداخت و با به چالش كشيدن جايگاه سازمان بهزيستي و ساختار آن نشان داد كه به جامعه معلول ايران متعهد هست.
خبر جالب ايشان اين بود كه از بودجه 480 ميلياردي سازمان بهزيستي فقط 60 ميليارد آن يعني 5 /12 درصد  اعتبار لازم را گرفته است.
وي گفت : ساختار سازمان با وظايف و منابع آن هماهنگ نيست . و اينكه هم معلول و هم جامعه اشتباه مي كند قانون جامع معلولين يعني اينكه معلول بيايد و مشاركت اجتماعي داشته باشد و اين بيشتر به نفع جامعه است تا معلول.
واقعيت امر اين هست كه سازمان بهزيستي در اين 27 سال تلاشهاي قابل تحسيني داشته اما مشكل بچه هاي معلول را نتوانسته حل كند كه يكي از آنها به دليل وظايف فراواني است كه بايد انجام دهد و واقعا از عهده يك سازمان خارج است آقاي نظم ده تعريف خوبي از توانبخشي ارايه كرد و اينكه مسئولين را بايد توجيه كرد و نبايد به معلول به عنوان سربار نگاه كرد بلكه معلول مي تواند با حضور فعال در جامعه بخشي از مشكلات را حل كند.
خانم رواسيان كارشناس ارشد حقوق از واحد تحقيق و پژوهش كميسيون حقوق بشر اسلامي به بيان تحقيقات خود درباره حقوق معلولين در كشورهاي مختلف پرداخت مطلب ايشان بسيار قابل توجه بود . اميدوارم بتوانم آن را به دست آورم و در سايت جمعيت معلولين سبز پارسيان كه از طرف آنها در اين جلسه حاضر بودم و شمعداني خودمان قرار دهم.
دكتر ضرابي روانپزشك كودكان ، آقاي شهيدي از جامعه معلولين و خبرنگار ايسنا و گروهي از بچه هاي معلول ميهمان برنامه بودند. آقاي غلامي هم از بهزيستي استان تهران به دفاع از عملكرد افراد متعهد سازمان خودشان پرداخت.
اما آقاي محمودنژاد مدير جمعيت حمايت از حقوق معلولين كه در گذشته جلوي مجلس دست به تحسن زده بودند. حرفاي بسيار تند و تميزي زدند. صحبتهاي ايشان نشان داد كه بچه هاي ما اگر بخواهند مي توانند به آنچه مي خواهند، برسند. نكته ظريف ايشان اين بود كه در يك استان 375 هزار ـ احتمالا تومان ـ و در يك استان یک میلیون و 125هزار تومان سرانه بچه هاي استثنايي شده اگه بگم فاجعه است بد نگفتم من نمي دانم ولي مسئولين امر مي دانند كه بودجه چگونه تقسيم مي شود. البته شايد روزي بچه هاي استان دومي بوده. خدا بهتر مي دونه.
آقاي محمود نژاد كه در سخنوري طبع خوبي داشت و اين يكي از نكته هاي مثبت ايشان بود. او گفت كه حرفاي بزرگ يك روز به كرسي خواهد نشست و اينكه در سال گذشته فعاليتهاي زيادي داشته اند 6600 سطر با روزنامه ها مصاحبه داشته اند كلي مصاحبه تلويزيوني و مسافرت 500 نفري با بچه هاي معلول و تا قبل از عيد انشالله سايتشان ـ قوي ـ راه مي افتد.
در اين نشست بحثهاي خوبي مطرح شد احتمالا سايت ايسنا و كمسيون حقوق بشر اسلامي مشروح آن را خواهند نوشت.
آقاي محمودنژاد اين دوست خوب چيزي را كه گفت و تا كنون كسي نگفته بود :
حق همسر يك معلول كجاست؟ 

واقعیت تا واقعیت

به نام خدا
سلام
اين متن را بخوانيد و نظرتون را بنويسيد ، بنويسيد اگه چه امكاناتي براي اين دوستمون بود او اينهمه دردسر نمي كشيد. ؟
اين مطلب را علي ساعدي دوست خوبم براي شمعداني فرستاده. ساعدي روانشناس خونده چنيدين ساله كه با هم آشناييم و درباره مسائل روزمره از وضعيت بورس و شمعداني گرفته تا سياست و حقوق سر ماه و تعديل احتمالي از اداره و ... روزي چند دقيقه اي در ناهارخوري مركز گفتگو مي كنيم. من نمي دونستم اين آقاي ساعدي ما يكي از رفقاي فابريكش كه به قول خودش از بچگي با هم بودن و كلي عكس هم با هم دارن، كارشناسي ارشد حسابداري مي خونه يه جورايي دوست ما هم هست و چند دنگي از شمعداني ما سهم اوست. اما اين دوست آقاي ساعدي خيلي كه نه ولي باور كنيد بيشتر از خيلي شانس آورده كه با اين روايتي كه مي خوانيد تا حالا زنده مونده و تونسته ساعدي ما را ببينه و ازش گله مند بشه كه سه ماه همديگه را نديدن.

اما مطلب ساعدي :
دقیقاً  نميدونم كي این اتقاق  افتاده ؟ ولی به نظرم در سن طفولیت بوده که بر اثر یک اشتباه در ترزیق نیمه سمت راست بدنش را از دست مي دهد و مجبور ميشه بارها و بارها رنج و ملالت عمل جراحی و ... را تحمل کنه و دم نزنه تا شاید بتونه یک مقدار فقط راحتتر راه بره و حركت کنه و به زندگی ادامه بده.
اما اینبار دیگه هم خودش کم آورد و هم دور اطرافیانش. پسر با اعتماد به نفسی ما که حتی سخت ترین مراحل زندگی رو با شادابی و طراوت گذرونده بود در اثر یک اتفاق اول پايش مي شکند و دو یا سه ماه بعد که مقداری بهتر شده بود در حالیکه داشت از پله های یکی از ساختمان های تابعه وزارت دارایی برای انجام وظیفه بالا می رفت عصایی که در طول مراحل زندگی در بهتر راه رفتن کمکش کرده بود ایندفعه با گیر کردن كفه زیر عصا به لبه پله باعث افتادن از پله ها و شکستن بازوی دستش می شود ( تا هم پاي او آسیب دوباره ببیند و هم دستش بشکند) لابد برای چندمین مرتبه از خودش و خدای خودش گله میکرد که آخر این چه جور زندگی که نصف بیشترش رو در حال عذاب کشیدن بوده.
نمي دونم!
چند وقتی ازش خبري نداشتم و اون هم خیلی گله داشت که چرا بهش سر نمی زنم بالاخره به گفته خودش که حدود سه ماه از آخرین دیدارمان گذشته بود بعدازظهر یکی از روزهای هفته پيش به دیدنش رفتم خدائیش ایندفعه دیگه خیلی حالم گرفته شد در حالی که مي رفت تا پس از حدود 5 ماه دوباره با همان عصاها به راه بيفتد
با تکنولوژی مدرن كفشهاي طبي، حادثه دیگری اتفاق مي افتد اين دوست خوب من در حالیکه به یک پايش زانو بند و محافظ پا بسته بود و ایستاده بود ناگهان قفل پشت زانوي كفش طبي جا نمي خوره و دوباره می خوره زمین که با تورم خیلی زیاد پا دوباره روز از نو و روزی از نو او مجبوره روی تخت بستري بشه. نزدیک به 6 ماهه که نه می تونه سرکار بره و نه می تونه سر کلاسهای دانشگاه حاضر بشه آخر داره دوره فوق لیسانس حسابداری رو می گذرونه.
با کلی دلداری و امید دادن بهش الفاظي که خیلی شنیده بود از او خداحافظی می کنم و جدا می شم.

 خدایا به ما  شکر گذاری در برابر نعمت هایی که دادی و ما حتی قدرش رو نمی دانیم را عطا کن.

آخرين تحولات بين‌المللي مربوط به حقوق معلولان در کمیسیون حقوق بشر اسلامی

به نام خدا

سلام

در کمیسیون حقوق بشر اسلامی آخرين اسناد حقوقي در زمينه حقوق معلولين در سطح بين‌المللي (سازمان ملل و ديگر مجامع بين‌المللي)، و تلاش‌هاي مربوط به حقوق معلولين در سطح سازمان‌هاي غيردولتي بين‌المللي و نهادهاي ملي و وضعيت حقوق معلولين در ايران دستاوردها، چالش‌ها و راهكارهاي بهبود وضعيت آن بررسی می شود. در این نشست  دکتر کمالی  هم سخنرانی دارند.

اصل خبر از خبرگزاری ایسنا

کشف واکسن فلج اطفال در جمعه ی گذشته

به نام خدا

سلام

امشب کمی بیمارم و تب دارم اما بد نیست بدانید جمعه ای که گذشت مصادف با کشف واکسن فلج اطفال بود. این بیماری گروهی از بچه های کشور را به خصوص در اوایل دهه پنجاه یعنی هم سن و سالای من را  از حرکت باز ایستاند. آقای آلبرت سای بین لهستانی کاشف این واکسن هست.

توقفي با تكانهاي شديد!

به نام خدا
سلام

براي رويت اصل مصاحبه به انتهاي اين مطلب مراجعه كنيد

آقاي دكتر كمالي عزيز!
سلام
توقف شما، من را به شدت تكان داد.
گفتم نكند چيزي نوشته ام كه دكتر را ناراحت كرده باشم. متن شما و پيام خودم را چندين بار خواندم. ديدم هر دوي ما حق داريم. آقاي دشتي حق دارد با كسي درد دل كند . دكتر كمالي هم حق دارد كه اگر مجالي نبود چيزي ننويسيد يا سكوت كند.

آقاي دكتر كمالي
خود بهتر از من مي دانيد كه خودستايي ها و چه ها و چه ها چه ضربه هاي جبران ناپذيري را بر پيكره معلولين جامعه وارد كرده است. پاي حرف هر كاشناسي كه مي نشيني فقط اوست و اوست.
نيازي نيست از جفاهايي كه در حق بر و بچه هاي معلول رفته است سخني بگوييم. نيازي نمي بينم كه از خرد شدن شخصيت آنها چيزي برايتان بگويم. نيازي نيست كه از جاماندن بچه هاي معلول در جريان بيمار روزگار حرفي بزنم و نيازي نيست كه از دل خستگي ها و دلمردگي هاي دوستان معلولم برايتان سخني ساز كنم.

آقاي دكتر همه اينها را بهتر از من مي دانيد و بهتر از من مي دانيد كه بغضهاي فرو خورده ما چگونه است. دردهاي ما از چه جنسي است و اشكهاي ما كي، كجا و چگونه جاري مي شود.

اما دكتر عزيز!
وقتي دوره هاي زندگي ام را مرور مي كنم مي بينم كه ما خيلي متعلق به خودمان نبوده ايم. مي بينيم كه نمي توانيم فقط براي خودمان باشيم. مي بينيم كه درد آنقدر زياد هست كه حتي نمي توان فرياد كرد و گاهي بايد آبروي مان را نيز گرو بگذاريم و بگذريم.

آقاي دكتر!
 آنقدر كلمات پيچيده و درهم تحويلمان داده اند كه از همه تخصصي گويان فراريم. دوست دارم خيلي راحت و بي پرستيژ بگويم كه بياييد روز جهاني معلولين را گرامي بداريم و به نزديكان معلولتان گل هديه بدهيد حتي اگر در گفتگوي ويژه شبكه 2 باشد.
ديگر خسته ام از اينكه از بخواهم با كلمات علمي روانشناسي و مدكاري و توانبخشي و فيزيوتراپي براي دوستان معلولم بگويم مرا ببخشيد اما صاحبان پر طمطراق اين كلمات كاري براي بچه ها نكردند جز اينكه جامعه اي را بار بياوردند كه از ديدن معلول خودش بترسد به همين سادگي دكتر.

حال آيا آقاي دشتي حق ندارد به سراغ دكتري برود كه سالهاست با صداقت او آشناست و با او نگويد كه :
به نام خدا /  آقاي دكتر سلام /  با انكه خسته هستم اما براي خواندن يك مطلب خوب به وبلاگ شما همشه سر مي زنم. اين روزها يا بهتر بگم مدتي است كه كمتر فرصت نوشتن داريد و اين ما را از ملاقات اينچنيني با شما محروم مي كنه. / اميدوارم هميشه موفق باشيد و پايدار /  خواستم كمي درد دل كنم  / همين

آقاي دكتر مصاحبه شما در سال 1376 با روزنامه اطلاعات را در وبلاگ قرار مي دهم. من اين روزنامه را در آرشيو مطبوعاتي ام نگهداري مي كنم. براي رويت مصاحبه اينجا را كليك كنيد

صفحه با معلولين ـ وبلاگ نويسي يك زوج موفق

به نام خدا


سلام
در صفحه با معلولين روزنامه اطلاعات اين هفته مطلبي با عنوان وبلاگ نويسي يك زوج موفق درباره وبلاگ نويسي در شمعداني و  اشكها و لبخندها  مطلبي چاپ شده است. ضمن سپاس از توجه خانم نگين حسيني و آقاي محسني طه به اين دو وبلاگ مطلب ذيل را به دليل برداشت متفاوت صفحه با معلولین از ديدگاههاي بنده درباره معلولين و معلوليت این متن را مي نويسم و تلاش اين عزيزان را ارج مي نهم.

1 ) مطلب روز سوم اسفند شمعداني تذكري دوستانه به خبرگزاري ايسنا به دليل نياوردن كلمه معلول در تيتر خبر مي باشد به هر حال معلولين هم در اين نمايشگاه حاضر بوده اند.


2 ) و نياوردن نام و عنوان عزيزان معلول بر پا كننده نمايشگاه در تاجيكستان.  آيا مي شود گروهي نمايشگاه بزنند و بعد به جاي معرفي آنها كه زحمت برپايي نمايشگاه را كشيده اندبگويند آقايان ....  و خانم ها ... آمدند نمايشگاه فلان را ديدند.
تاكيد بنده در اين مطلب نياوردن نام اين دوستان بوده نه مخالفت با آوردن عنوان معلول هنرمند.

۳ )  تذکر آقای جوادی را در بخش نظرات همین مطلب حتما بخوانید . به هر حال  من  و شمعدانی از آقای هوشور عذر می خواهیم.


برای دیدن متن اصلي صفحه با معلولين را اينجا ببينيد

سام معلولي در سينماي ايران ؟

به نام خدا

 I AM SAM

سلام
نميدانم چرا امشب به ياد سام افتادم به ياد فيلم سينمايي " من سام هستم "  به ياد مشكلات او و ... چند سال پيش سريال " چون باد دويدن " از تلويزيون پخش شد. سريال درباره نوجوان استراليايي بود كه در يك سانحه معلول مي شود و مجبور به استفاده از دو عصاي. او درس مي خواند و يك نويسنده معروف مي شود نام او آلن مارشال بود. شايد 20 سال پيش بود يادم نيست اما تاثير شگرفي در ذهن من گذاشت. هميشه شيك پوشي و كت و شلوار آلن را به ياد مي آورم.
به سايت دكتر كمالي عزيز رفتم عكس سام آنجا بود كه در بالاي نوشته ها مي بينيد. نمي دانم فيلم من سام هستم در شبكه ويديويي كشور توزيع شده يا نه؟
اما در اين تلاطم ذهني از ياد دوست ديرين و يار صميمي بچه هاي معلول آقاي سليمان رضايي غافل نشوم . مردي از انجمن سينماي جوان كشور كه چندين فيلم كوتاه درباره بچه هاي سي پي (فلج مغزي) ساخته بود از جمله " سي پي سبز " و " سي پي و اسب سفيد" فيلم اول در جشنواره اي در مونيخ جايزه برد و به عنوان بهترين فيلم کوتاه در سومين جشنواره سينماي خانواده موفق به دريافت تنديس فلامينگو شده بود. آقاي رضايي چند سال پيش تصميم داشت براي بچه ها باز هم كار كند اما سيستم بسته و بروكراسي اداري اجازه كار را از او مي گرفت. سليمان رضايي تسليم نشد و به كار خود ادامه داد. چند وقتي است كه از او خبري ندارم .
بد نيست از شما بپرسم
به نظر شما تاكنون چند فيلم درباره معلولين در كشور ساخته شده ؟
نام اين فيلم ها چيست؟
و چقدر سينماي كشور به رسالت خود در قبال معلولين پايبند مانده است؟
به نظر شما حضور افراد معلول در سينماي ايران موفق بوده است يا نه؟

جاي خالي لفظ ناخوش معلول

به نام خدا
سلام
به نظر شما این متن که در روزنامه همشهری چاپ شده دارای چه مشکلی است؟

لفظ ناخــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوش  معلول

اما به نظر من:

 جاي خالي  لفظ ناخوش معلول
۱) مثل اينكه كلمه معلول در تيتر باعث نمي دانم چه مي شده ... كه در تيتر نيامده؟
۲ ) گويا در اين نمايشگاه از سفير تا كبير تاجيكستان خود مختار بوده اند به  جز خود بچه هاي معلول هنرمند؟
۳ )‌ اسم و رسم همه آمده بجز اسم آن بنده خداهايي كه باعث شدند تا ... ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
--------------------------------------------------------------------------------
از لطف دوستان ممنونم