به نام خدا
سلام
گوشي تلفن زنگ مي زند. آن سوي خط شهرام مبصر است كه همه دوستان شمعداني او را مي شناسند و اگر هم نمی شناسند، فقط بگویم از بچه هاي باور است و از بنيانگذاران باور پرشور و انرژي. شهرام مي گويد: شبكه چهار مي خواهد برنامه اي از زندگي معلولين موفق بسازد.
خب تا اينجاي صحبت مساله خاصي نبود اما وقتي به او جواب منفي دادم كه در اين برنامه شركت نمي كنم، زمينه صحبت باز شد.
راستش تلاش تلویزیون براي اختصاص برنامه به معلولين با فشار ماده 12 قانون جامع حمايت از حقوق معلولين قابل تقدير است اما كاش...
يادم هست چند سال قبل وقتي در برنامه گفت وگوي ويژه شبكه 2 به مناسبت روز جهاني معلولين شركت كردم و گفتم امور معلولين را به خودشان بسپاريد، ما مشكلات خودمان را حل مي كنيم، و اینکه گفتم مشكل امروز بچه هاي معلول، تهيه كفه عصا است، این حرف به خيلي از دوستان برخورد...
دفعه قبل هم كه شهرام عزيز زنگ زد و گفت كه بيژن بيرنگ مي خواهد براي معلولين برنامه بسازد، شك نكردم كه آنها دنبال سوژه مي گردند براي برنامه شان... البته ما در آن برنامه شركت نكرديم ولي خيلي جالب بود كه هماهنگ كننده برنامه مي گفت ما مي خواهيم موقع ورود شما به محل برنامه، از ورود شما فيلم بگيريم! برايم جالب بود كه آیا واقعا تمام مشكلات ما حل شده و تلويزيون روزي 24 ساعت برنامه براي معلولين دارد كه حالا راه رفتن من با دو تا عصا بايد آنتن هاي شبكه را پر كند؟!
يادم مي آيد یکبار در يك ميزگرد تلويزيوني با حضور خانم افتخار و آقاي دكتر دواتگران شركت كردم. برنامه زنده، به مناسبت 16 ارديبهشت، سالروز تصويب قانون جامع معلولان بود. بد نيست بدانيد كه براي ما فقط نفري 2 دقيقه وقت گذاشتند!
باور كنيد اگر به حرمت قانون جامع نبود، برنامه را ترك مي كردم. به نظر شما آيا چيزي بيشتر از نمايش، مورد نظر دوستان بود و به چيزي بيشتر از سوژه مي انديشيدند؟
و ايندفعه هم...
نگذريم...
من ضمن تشكر از تمام برنامه سازاني كه در حوزه معلولين فعاليت مي كنند، هميشه تاسفم از اين بوده كه اين عزيزان بدون هيچگونه تقصيري و ناخودآگاه به سمتي حركت مي كنند كه معلولين را فرازميني جلوه دهند و با احساسات مخاطب بازي كنند؛ بدون اينكه كوچك ترين زمينه فكري براي مخاطب ايجاد كنند تا او حداقل در همان لجظات نمايش تصوير در تلويزيون، به معلولين با نگاهي واقعگرايانه نگاه كند.
به نظر شما آيا فرد داراي معلوليت كه مثل شما درس خوانده و دانشگاه رفته و بعد مثل بقيه مردم با هزار بدبختي كاري پيدا كرده و سرانجام دست دختري را گرفته و رفته سر خانه و زندگي و مثل همه شما نماز مي خواند و مهماني می رود و مثل همه شما و يا مثل همه ما، سوار ماشين مي شود و مسافرت و سينما و .... می رود، خيلي تماشايي است؟
در پايان از شهرام مبصر عزيز كه واقعا هميشه بيشترين زحمت را كشيده و پيش قراول تمام جلسات براي طرح مشكلات با صداي رسا بوده است، بسيار تشكر مي كنم و يك خسته نباشيد به تمام برنامه سازان مي گويم كه با وجود تمام درد دل هاي سطرهاي سپيد و بي غرض بالا، براي ما معلولين كار مي كنند...
در ضمن خود تعريف معلول موفق بماند براي مطالب بعدی شمعداني يا دوستان خوب كه به اين موضوع بپردازند.