بدون شرح!!!!!
به نام خدا

به نام خدا
سلام
تقديم به محسن حسيني طاها و معصومه نوري
اي عشق همه بهانه از توست من خامشام اين ترانه از توست
آن بانگِ بلندِ صبحگاهي وين زمزمهي شبانه از توست
من اندهِ خويش را ندانم اين گريهي بي بهانه از توست
اي آتشِ جانِ پاکبازان در خرمن من زبانه از توست
افسون شدهي تو را زبان نيست ور هست همه فسانه از توست
کشتيِّ مرا چه بيم دريا؟ طوفان ز تو و کرانه از توست
گر باده دهي وگرنه، غم نيست مست از تو، شرابخانه از توست
مي را چه اثر به پيش چشمات؟ کاين مستي شادمانه از توست
پيش تو چه توسني کند عقل؟ رام است که تازيانه از توست
من ميگذرم خموش و گمنام آوازهي جاودانه از توست
هوشنگ ابتهاج
به نام خدا
سلام
به اندازه كافي زيباست!
به نظرم فقط بايد خوب نگاه كنيم
دوستي ورزشكاران با علاقمندان كوچولوي فوتبال

شبكه خبر ـ جمعه 22/8/88
به نام خدا
سلام
امشب دوست داشتم درباره يك مطلب خيلي جدي در زندگي دوستان معلول كمي با شما صحبت كنم و شايد دريچه اي به اين بحث باز كنم. اما گزارش خانم دكتر حسيني از سفر دوستان باوري ما به كوير مرنجاب كاشان من را مجبور كرد كه ننويسم. جالبه ! دليلي براي ننوشتن
البته جا داره از محمد مقدم كه من و همسرم را به اين سفر دعوت كرد و ما نتوانستيم همراه شان باشيم تشكر كنم.
روایتی از برگزاری نخستین برنامه اکوتوریسم افراد معلول در ایران از سوی انجمن باور

نخستین برنامه کویرگردی برای افراد دارای معلولیت در ایران، هفته دوم آبان امسال از سوی انجمن باور برگزار شد. در این برنامه ۲۸ نفر از اعضای دارای معلولیت و غیرآن شرکت داشتند و با شگفتی های کویر مرنجاب و دریاچه نمک کاشان آشنا شدند. مطلبی که می خوانید، گزارش نگین حسینی است از سفر کوتاه باوری ها به کویر.
گام اول:
مرحله اول سفر، آشنایی است؛ بااینکه همه از انجمن باوریم. حالا وقتی یکدیگر را نمی شناسیم، خوشحال می شویم از ناشناسی: این یعنی باور بزرگتر شده است. حلقه ی کسانی که پنج سال پیش انجمن باور را پایه گذاری کردند، به دوستانی جدید، چه دارای معلولیت و چه غیرآن، کشیده شده است. گاهی غریبگی ها چه نویدبخش است......
براي ادامه مطلب به سايت روز+ نامه مراجعه كنيد
به نام خدا
سلام
لحظاتی پیش اعلام شد که تیم والیبال نشسته برای سومین بار قهرمان جهان شد.
به بچه های تیم ملی تبریک می گویم و به همه مردم خوب و مهربان
اخبار تکمیلی را در آینده روی سایت و وبلاگ خواهم گذاشت

به نام خدا
سلام
خسته از يك روز كاري و خوشحال از هواي ابري و دلتنگي هاي آسمان به خانه آمدم. طبق روال هميشه اول سراغ ايميلم رفتم.
اين متن برايم ايميل شده بود. نشستم و تا انتها آن را خواندم. ديدم؛ بد نيست! دوستان شمعداني همين گل كوچك و زخمي ما آن را بخوانند.
اديسون در سنین پيري پس از كشف لامپ، يكي از ثروتمندان آمريكا به شمار ميرفت و درآمد سرشارش را تمام و كمال در آزمايشگاه مجهزش كه ساختمان بزرگي بود هزينه ميكرد.
اين آزمايشگاه، بزرگترين عشق پيرمرد بود. هر روز اختراعي جديد در آن شكل ميگرفت تا آماده بهينهسازي و ورود به بازار شود.
در همين روزها بود كه نيمههاي شب از اداره آتشنشاني به پسر اديسون اطلاع دادند، آزمايشگاه پدرش در آتش ميسوزد و حقيقتاً كاري از دست كسي بر نميآيد و تمام تلاش مأموران فقط برای جلوگيري از گسترش آتش به ساير ساختمانها است. آنها تقاضا داشتند كه موضوع به نحو قابل قبولي به اطلاع پيرمرد رسانده شود. پسر با خود انديشيد كه احتمالا پيرمرد با شنيدن اين خبر سكته ميكند و لذا از بيدار كردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب ديد كه پيرمرد در مقابل ساختمان آزمايشگاه روي يك صندلي نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره ميكند.
پسر تصميم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او ميانديشيد كه پدر در بدترين شرايط عمرش بسر ميبرد. ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را ديد و با صداي بلند و سرشار از شادي گفت: پسر تو اينجايي؟
مي بيني چقدر زيباست!
رنگ آميزي شعله ها را مي بيني؟ حيرت آور است!
من فكر مي كنم كه آن شعله هاي بنفش به علت سوختن گوگرد در كنار فسفر به وجود آمده است! واي! خداي من، خيلي زيباست! كاش مادرت هم اينجا بود و اين منظره زيبا را مي ديد. كمتر كسي در طول عمرش امكان ديدن چنين منظره زيبايي را خواهد داشت!
نظر تو چیست پسرم؟
پسر حيران و گيج جواب داد: پدر تمام زندگيت در آتش ميسوزد و تو از زيبايي رنگ شعلهها صحبت ميكني؟ چطور ميتواني؟ من تمام بدنم ميلرزد و تو خونسرد نشستهاي؟
پدر گفت: پسرم از دست من و تو كه كاري بر نميآيد. مأمورين هم كه تمام تلاششان را ميكنند. در اين لحظه بهترين كار لذت بردن از منظره ايست كه ديگر تكرار نخواهد شد! در مورد آزمايشگاه و بازسازي يا نوسازي آن فردا فكر ميكنيم! الآن موقع اين كار نيست! به شعلههاي زيبا نگاه كن كه ديگر چنين امكاني را نخواهي داشت!
فردا صبح ادیسون به خرابهها نگاه کرد و گفت: " ارزش زیادی در بلاها وجود دارد. تمام اشتباهات ما در این آتش سوخت. خدا را شکر که میتوانیم از اول شروع کنیم."
توماس آلوا اديسون سال بعد مجدداً در آزمايشگاه جديدش مشغول كار بود و همان سال يكي از بزرگترين اختراع بشريت يعني ضبط صدا را تقديم جهانيان نمود. آري او گرامافون را درست يك سال پس از آن واقعه اختراع کرد.
به نام خدا
سلام
میلاد امام رضا (ع) بر شما مبارکباد

به نام خدا
سلام
مطلب بسیار دوست داشتنی و زیبایی از گروه اینترنتی باور به دستم رسید که شوق زیادی در من ایجاد کرد.این مطلب را برای شما دوستان در وبلاگ گذاشتم تا شما هم در این شوق شریک شوید.دست بچه های باور درد نکند. باور کنید! چند سالی بود که چنین مطلب در حوزه معلولین به چشمم نخورده بود. البته نگویید که ممکن است چشم من مشکلی داشته چون سایت شمعدانی هر روز اخبار معلولین را مرور می کند.
منجم هاي كوچولو!

انجمن باور براي اولين بار در ايران اقدام به برگزاري يك دوره كارگاه آموزش نجوم براي كودكان معلول نمود كه مورد استقبال زيادي قرار گرفت. اين كارگاه در دو جلسه مورخ 26/7/88 و 3/8/88 در "مجتمع آموزشي سروش" برگزار گرديد كه طي آن دانش آموزان با استفاده از نرم افزارهاي آموزشي با منظومه شمسي آشنا شدند و در كارگاه خلاقيت ونقاشي آثار هنري با موضوع نجوم خلق كردند.