زیرباران آب را فهمیده اید؟

به نام خدا
سلام

محسن حسيني طاها از دوستان بسيار نازنين ماست. منظورم از ما، من و همسرم و خانم حسيني و محمد مقدم و خانم افتخار و شايد خيلي هاي ديگه و ... است.
نازنين به خاطر اينكه روحيه بسيار لطيف و پر احساسي دارد و اديب  هست و تا فوق ليسانس زبان و ادبيات فارسي هم خوانده است. دست به قلم هست و به نظرم من بعد از رضا عبدالهي كه اميدوارم در سلامت كامل اين روزهاي آخر سال را بگذراند؛ محسن عزيز دوست درد آشنايي است كه خيلي عالي توانسته مقوله معلولين را در مطبوعات مطرح نمايد. البته تلاش ساير دوستان هم قابل تقدير است.
اما حالا چرا ياد محسن افتادم. علت آن كامنتي بود كه محسن براي شمعداني فرستاده و از افتتاح وبلاگ جديدش پرده برداشته است. اين شعر را هم همانجا آورده كه زيباست و جاي تامل دارد آنهم بسيار.

تردید

ازبس به چشمان همه تردید دارم
شک کرده ام شاید خطای دید دارم
شاید غلط خواندم تمام آیه ها را
بیهوده بر لطف خدا امید دارم
من سوء ظن حتی به باد صبحگاهی
وقتی لب پاک تو را بوسید،دارم
هرلحظه ام همسنگ یک دنیا عذاب است
احساس مردی  مانده درتبعید دارم
وقتی که باور می کنم تنهاترینم
تردید دراندیشه توحید دارم


وبلاگ محسن حسيني طاها : زیرباران آب را فهمیده اید؟
وبلاگ خانم نوري (همسر محسن) :  فرياد بي صدا

شما چطور؟

به نام خدا

سلام

كم كم روزهاي زمستون رفتني شدن و ما مي مانيم با بهار و تابستون و...

من هميشه سعي داشته ام تا در روزهاي آخر سال يك نگاهي به سالي كه گذشته بندازم اما نمي دونم چرا اما امسال كشش و جاذبه اي نيست تا به ماههاي گذشته سرك بكشم و ببينم اون روزا چه خبري بوده !!
اما از اين موضوع كه بگذريم بد نيست اگه شد كمي به ماههاي آينده برسيم و ببنيم مي خواهيم چه كاري در روزهاي بعد انجام بديم.
من در اداره تقويم كاري سالانه و برنامه ريزي سه ماهه دارم اتفاقا چند روز پيش طبق درخواست مدير مركز برنامه سه ماهه آينده را بررسي كرديم و تا حدي هم برنامه ريزي و ديدم كه خيلي كار براي سال بعد دارم كه انجام بدم.
از امور تبليغاتي گرفته تا برگزاري چند تا مراسم و جشن براي مددجويان كم توان ذهني محل كارم. چاپ چند تا كارت تبريك و چند برگه تبليغاتي معرفي فعاليتها و تحول اساسي در سايت اينترنتي و ارتقا كمي و كيفي سامانه اس ام اس از جمله كارهاي سال بعد من  هستند.

بگذريم!

شما چطور؟
 حوصله اينا را دارين كه برين دوازده ماه گذشته را مرور كنيد؟
يا اصلا براي سال بعد فكري كرديد؟

بد نيست بدونيد در بين دوستان مهربان و خوبم محمد مقدم را مي دانم كه كارهايش از نظم خاصي برخوردار هست و طبق برنامه پيش ميره مثلا اگر بره توي غار كارهاي انجمن باور يا درس و دانشگاه ديگه موبايلش خط نميده تا امتحانتش تموم بشه يا از جلسه بياد بيرون.
اميدوارم از همين جا سلام و خسته نباشيد شمعداني را پذيرا باشه 

شوق پرواز

به نام خدا

سلام
عزيزي زنگ مي زند: " سلام"
: " آمده ايم امام رضا(ع) پاي ضريح خيلي يادت كرديم"
شوق پرواز در تو زنده مي شود .
دلت پر مي زند.

... ...

...


اما يك شعر زيبا

*******************

وقتي ابر صميمي شد،‌
پايين مي‌آيد تا لمس
من با يك لفظ صميمي، ‌صدايش مي‌زنم
اي مه!
تن تو از رطوبت كدام بخشش آسماني خيس است؟
در او پچ‌پچي پنهاني مي‌گذرد          
انگار از كرانه‌هاي خيلي دور آمده ‌است
از آوازي كه مي‌خواند
مي‌فهمم اين جهاني نيست.

شاعر اين شعر زيبابه نظرم سلمان هراتي است